مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
694
طب اكبرى ( فارسى )
ايضا از محدب جگر رگى رسته است كه آن را « اجوف » گويند بعضى از شعب او در نفس جگر متفرق است و ما بقى بيرون سو برآمده [ و ] دو شاخ شده : يكى از آن صاعد گشته است و به اعلاى بدن منشعب شده و دويمى ، هابط شده است و به اسفل بدن متفرق گشته . و كيلوس كه در جگر خون مىشود ، از اين شاخهها در همهء بدن نفوذ مىكند . و اين اجوف ، اصل أورده است و از اصل دو شاخ وى كه ذكر يافته ، دو شاخ ديگر برآمده است به سوى كليتين جهت برآمدن آب . و اين دو شاخه را « طالعين » گويند . اندر جانب مقعر كه بالاى باب وارد است ، منفذى است به سوى زهره [ يعنى كيسهء صفرا ] جهت اندفاع صفرا كه كفك خون است . و هم از جانب مقعر منفذ ديگر به سوى سپرز است جهت اخراج سودا كه دردىّ [ يعنى تعنشين ] خون است . ايضا از جگر رگى تا به دل رسيده است جهت افاده و استفاده . و گروهى بر آنند كه اين رگ از دل رسته است و به جگر پيوسته . و بههرحال كه باشد ، پيوستگى دل با جگر به واسطهء اين رگ است . امّا غشاى جگر با غشاء دل اتّصال دارد هرچند در نفس جگر عصبى نيست ؛ ليكن عصبى باريك از معده به جگر پيوسته است . و از آنكه آن عصب به غايت باريك است ، معده را از شركت جگر بيمارى كمتر افتد مگر به سبب الم قوى كه در جگر پديد آيد [ و ] آن زمان مىتواند كه معده نيز به مشاركت به رنج اندر آيد .